غریبه توی غربت نگو چی شد محبت...
روزگار اونم توی این شهر با این همه غریبی سخته اما دلمون خوشه که یک روزی برمیگردیم خونمون پیش کلبه های مهربونی پدر و مادرمون
خــــــــــــــــــــــــــدا
غریبه توی غربت نگو چی شد محبت...
روزگار اونم توی این شهر با این همه غریبی سخته اما دلمون خوشه که یک روزی برمیگردیم خونمون پیش کلبه های مهربونی پدر و مادرمون
خــــــــــــــــــــــــــدا
پیام دکتر شهرام گیل ابادی مدیریت رادیو جوان به مناسبت انتخابات حلقه ی وبلاگ نویسان رادیو جوان
نویسنده: گیل آبادی پنجشنبه 23 اسفند 1386 ساعت: 12:17 بسم اللهخدا رو شکر که حلقه داره به بلوغ خودش نزدیک می شه...
کاش اسامی شهرستانهای انتخاب شده ها هم می نوشتید...
من به نیابت از همه ی دوستان شهرستانی حلقه تو جلسه شرکت کردم...
به همه ی حلقه ی ها تبریک می گم جلسه ی خوبی بود ...
به هیت موسسین هم تبریک می گم .همه بودن یعنی گذشتن از خود برای دیگران ..... راستی خیلی سخته مگه نه ؟
مجلس شورا هم تمام شد من رای دادم.
تکیه بر عدالت اساسی ترین اصل یک حرکت الهی است. همه کسانی که نانشان در بی عدالتی است ؛ با عدالت دشمنند.
۵+۶
جبهه متحدین اصولگرایان
فقط همین !!!
وقتی بچه بودم. با بابام میرفتم رای می دادم. رئیس جمهور مجلس و و و با خودم اونجا میگفتم : بابا داره کیا رو مینویسه؟ برای چی می نویسه ؟ اونا اصلا کی بودن ؟
...شاید اون لحظه توی ذهنم این موج میزد اونایی که کاندید شدن آدم های خواصی هستن و نمیشه اونا رو از نزدیک دید یا خیلی فرق دارن با ما آدمهایی که رای میدیم...
حالا که بزرگ شدم و روز اولی که رای دادم قشنگ چهار سال پیش برای انتخابات مجلس بود. روز انتخابات مجلس هشتم برابر با سالروز تولد رای دادن من توی مملکتم بود...توی همین روزا کاندید شدم برای هیئت مدیره رادیو جوان...پس میشه هم زمان کاندید شدن و رای دادن رو توی یک جای مهم حس کرد...

انتخاب هئیت مدیره حلقه وبلاگ رادیو جوان :

اصل خبر در سر خط خبر های رادیو جوان
________________________________________
________________________________________
اولین سایت خبری رادیو در ایران،
با همکاری گروه تمپفا و فرکانس برتر رادیو جوان
به زودی فعالیت خود را آغاز میکند!
مقدمه : وقتی مرا به زندان می بردن, گفتم : دستانم را باز بگذارید تا خاطراتم را بنویسم, دستانم که هیچ پاهایم را هم بستن, زبانم را بریدن, و چشمانم را از نور گرفتن. (دست نوشته های محمد جواد عبدی)
همین جا : ساعت 1:30 دقیقه به ساختمان شهدای رادیو رفتم...درون سالن به دنبال (دوست) از آن اتاق به آن اتاق و دست آخر, آخرین اتاق. گفتن بشین, صندلی سبز را دیدم نشون به اون نشون که زیر پات علف سبز شد خبرت میکنیم.
در جواب شنیدم : باش تا صبح دمت...
...مرغ سحر خیز کجایی؟
قرار ما صبح بود که ظهر رفتیم...
در هر صورت ببخشان ما را......................برایتان آرزوی موفقیت میکنم.
قاطی بشیم یا نشیم ؟
داغ داغ : این روزا انتخابات خوب داره سرو صدا میکنه به خصوص گروه های مختلفی که همیشه در انتخابات شکست می خوردند.
چپ یا راست فرقی نداره...
این وسط فقط نمی دونم چرا بعضی ها هنوز که هنوز ول کن این نظام و مردمش نیستن و با حزب های مختلفی و یا اینکه ساختن یک گروه واسه خودشون تازه دارن سفره دلشون رو باز میکنند...
زیاد قاطی نمیشیم. چون هر کسی را بهر کاری ساختن...اومدم فقط بگم رای رو یادتون نره حداقل سفید بدید تا حرمت خون شهدا رو نگه داشته باشیم.
پیروی خط رهبر باشید...یا علی